تبلیغات
خـون بهـا - ما اهل کوفه نیستیم...
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
ما اهل کوفه نیستیم...

کوفه مثل همیشه نبود. هیاهو شهر را برداشته است. گرداگردش جمع شده اند که او را یاری کنند. او فرستاده حسین (ع) است.

اما... اما سر و صدای دیگری هم بلند است. از آن سوی شهر صدایی می آید. فریادها کم کم بلندتر می شوند: «حسین بن علی (ع) از راه رسید...»

مردی سوار بر مرکب از راه رسیده است. عبای سبز به تن، عمامه ی سبز به سر، شال سبز به گردن... چه استقبال پرشکوهی از او می شود. کوفیان سر از پا نمی شناسند: «حسین بن علی (ع) از راه رسید. رها می شویم از این همه ظلم و ستم... خوش آمدی یا اباعبدالله...»

چه شکوه و جلالی! از بام و بر خانه ها شاخه های سبز خرما به سر و روی او می ریزند. به او خوش آمد می گویند. از گرد راه او تبرک می جویند. او را به خانه خود دعوت می کنند. آب گوارا و نان گرم پیش کش او می کنند...

می رود و می رود و می رود تا به نزدیکی دارالعماره می رسد. از مرکب پایین می آید. دستی تکان می دهد و جمعیت به احترام او سکوت می کنند: «ساکت باشید! حسین بن علی (ع) می خواهد سخن بگوید...» چشم ها خیره به چشمانش و گوش ها آماده شنیدن کلامش. نقاب از چهره بر می دارد: «شگفتا! او اباعبدالله الحسین (ع) نیست! او عبیدالله بن زیاد است!...»

و اینگونه شد که کوفیان از دور مسلم پراکنده شدند و فریب عبا و عمامه و شال سبز عبیدالله را خوردند و فرستاده امام خود را غریب و تنها رها کردند. همان شد که چندی بعد، به جای شاخه های سبز خرما، سنگ از بام و بر خانه ها بر سر و روی اهل بیت حسین بن علی (ع) ریختند...
***
نه این شهر کوفه است و نه ما اهل کوفه هستیم. شرممان باد اگر فریب ردای سبز عبیدالله زمان را بخوریم...

آخرین مطالب