تبلیغات
خـون بهـا - ادب
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
ادب

ذوحسم. نام منطقه ای در مسیر حجاز تا عراق که حضرت (ع) در آنجا توقف کردند. امام (ع) به یاران جوانشان فرمودند: «قوم را سیراب کنید و اسب ها را آب دهید!». سپاه حر به خیمه گاه امام (ع) نزدیک شد و راه را بر حضرت (ع) بست.

وقت نماز شد. یکی از یاران به امر امام (ع) اذان و اقامه گفت. امام (ع) به حر فرمود: آیا می خواهی که با اصحابت نماز بخوانی؟ گفت: نه؛ بلکه به نماز شما [اقتدا خواهم کرد]. نماز ظهر به امامت اباعبدالله الحسین (ع) اقامه شد. حر و یارانش نیز به امام (ع) اقتدا کردند.

هنگام عصر شده بود. امام حسین (ع) به کاروان آماده باش می دهد تا از این منزل کوچ کنند. نماز عصر نیز به همان کیفیت اقامه می شود. پس از نماز، امام (ع) در حضور حر و یارانش لب به سخن می گشاید. حرف، حرف نامه ها است. حر اظهار بی اطلاعی می کند. او قصد ندارد راه را برای ادامه سفر امام (ع) به سمت کوفه باز کند. او دو خورجین از نامه ها را می بیند؛ اما بی فایده است. حر گفت: «البته ما از این کسانی که نامه به سوی شما نوشته اند نیستیم و به ما امر شده که وقتی شما را ملاقات کردیم، از شما جدا نشویم تا این که شما را نزد عبیدالله ببریم.» امام حسین (ع): «مرگ به تو، از آن نزدیک تر است.»

امام (ع)  فرمان حرکت می دهد. اما سپاه حر راه را سد می کنند. کشمکش میان کاروان امام (ع) و سپاه حر، حضرت (ع) را کلافه می کند. امام (ع) به او تشر می زند که: «مادرت به عزایت بنشیند! چه قصدی داری؟» حر گفت: «آگاه باشید که به خدا قسم، اگر غیر شما از عرب به من آن عبارت را می گفت -در حالی که وضعیت او چون شما باشد- همین عبارت را به او باز می گفتم. اما به خدا قسم برای من این [حق] نیست که یاد مادر شما کنم؛ مگر به نیکوترین وجهی که می توانم.»

اینگونه شد که «ادب» حر نسبت به اباعبدالله الحسین (ع)، به واسطه احترام به ساحت مقدس حضرت حضرت فاطمه زهرا (س)، با وجود همه سخت گیری هایی که در برخورد با امام حسین (ع) به خرج داده بود، الفتی میان دل او و قلب نازنین امام (ع) انداخت و گذشت تا توبه کرد و از لشگر یزید ملعون جدا شد و به سپاه حسین بن علی (ع) پیوست و در رکاب او به شهادت رسید.

برادران من! خواهران من! ادب کنید در مواجهه با این سید حسینی، به خاطر جدش حسین بن علی (ع) و مادرش فاطمه زهرا (س). باشد که این ادب ورزی، دل هایتان را به نور ایمان منور کند و اراده توبه به شما بدهد که از خیل یزیدیان زمان رها شوید و در آغوش ولی خدا جای بگیرید. برادر من! خواهر من! «ادب» مرز میان سعادت و شقاوت است؛ مرز میان حسینی شدن و یزیدی شدن است.

آخرین مطالب