تبلیغات
خـون بهـا - بصیرت
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
بصیرت

بصیرت. واژه ای است که همیشه برای من یادآور گوشه ای از تاریخ است. روضه اش را باید روضه خوان بخواند. من فقط می خواهم گوشه ای از این حادثه را از نگاه خودم مطرح کنم و فهم خودم را بیان کنم.

... یکی از اصحاب حالت عجیبی دارد. او مقداد است که بیش از همه خود را به صحنه نزدیک کرده است. دست بر قبضه شمشیر گرفته و چشم در چشم مولا علی (ع)، آماده خیز برداشتن، آماده رزم، ایستاده است. او منتظر است. منتظر یک اشاره مولا. منتظر یک گردش چشمان مولا. که به فرمان او، تیغ را از غلاف بیرون بکشد و کوچه را برای کسانی که حرمت اهل بیت (علیهم السلام) را شکسته اند، حمام خون کند و جانش را در این راه فدا کند. اما...

اما پیش چشمان مقداد، شد آنچه شد؛ و مولا اشاره ای نکرد و با نگاهی پرمعنا، گاهی به آسمان و گاهی به سنگفرش کوچه، دست بسته، تا مسجد رفت. چه ظلمی بزرگ تر از این؟! چه گناهی بالاتر از این؟! و چه کسی می تواند این حادثه را ببیند و دم بر نیاورد؛ در حالی که در جبهه حق باشد؟! دست به غلاف شمشیر باشد و آماده جهاد و مشتاق فیض شهادت؛ اما سکوت کند؟! مقداد، اگر شمشیر می کشید، نفس کش در کوچه نمی ماند که بخواهد نگاه چپ به وصی رسول خدا (ص) و اهل بیتش کند. مقداد به حکم سکوت امام (ع)، سکوت کرد. به حکم نگاه پر از صبر و شکیبایی امام (ع)، صبر کرد. ایستاد و نظاره کرد. توهین ها و کنایه ها و نیش خندها را تحمل کرد و خون دل خورد و دم بر نیاورد. بصیرت یعنی این! او می داند که در کوچه چه می گذرد. می داند که خواست ولی خدا چیست و او چگونه باید این خواسته را اجابت کند. بصیرت یعنی این!

آخرین مطالب