تبلیغات
خـون بهـا - آزادی از آزادی
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
آزادی از آزادی

در نگاه انسانی که از نور هدایت وحی محروم باشد، انسان از لحظه ای که متولد می شود، تا لحظه ای که مرگ او را فرا می گیرد، در اسارت است؛ تاریخ، اسارت گاه انسان است؛ از تولد تا مرگ؛ که هیچ کدام تحت اختیار انسان نیست؛ و نیز آنچه بین این دو بر انسان می گذرد. اما در نگاه وحی، اینگونه نیست.

جبر، استعدادهای انسان را به انجماد می کشد و بدون استفاده نگاه می دارد. در مقابل، آزادی، یخ استعدادها را باز می کند و به جریان می اندازد. انسان سرشار از استعدادها، پس از رسیدن به آزادی، شمار بی پایانی از مسیرها را در مقابل خود می بیند؛ به سوی سعادت، یا به سوی شقاوت. اکنون چه باید کرد؟ آیا نباید این استعدادها را مهار کرد و شکل داد تا انسان را به حرکت در مسیر سعادت در آورند؟! چطور می توان این انرژی ها را آزاد کرد، اما مهار نکرد؟!

مذهب، انسان را از اسارت به آزادی، و از آزادی به عبودیت، و از عبودیت به رسالت و حرکت می رساند. دین، نگاهی به این وسعت می بخشد. آزادی، منزلگاهی میان سلوک بشر از «خود» تا «خدا» است. توقف در آن، یعنی باز ماندن؛ یعنی نرسیدن. باید از آزادی هم آزاد شد و در راه، به راه داد!

آنچه برای ما لذت بخش است، آن چیزی است که ما را پر می کند. انسان به قدر ظرف وجودش لذت طلب می کند. برای یک کودک، بازی با یک عروسک، نهایت لذت و کامیابی است؛ اما این برای یک انسان بالغ کافی نیست.

انسانی که از آزادی عبور کرد و به عبودیت و رسالت و حرکت رسید، ظرف وجودش وسعت می یابد. او دیگر سطح بالاتری از لذت را طلب می کند. تضاد میان خدا و خرما برای او حل می شود. او دیگر با خرما پر نمی شود؛ با خدا پر می شود. خرما همان خرماست؛ شیرین و مقوی است؛ اما وقتی در تضاد با خدا قرار می گیرد، برایش چون زهر می شود.

برای این انسان، در کامیابی یک لذت، اما در سختی ها دو لذت وجود دارد. دو لذت، یکی شکوفایی استعدادها، از سکون درآمدن و حرکت کردن؛ دیگری پاداشی که در پایان به دست می آید.

آن کس که در آزادی توقف کند و اسیر آزادی شود، اسیر لذت های پست خواهد شد. لذت هایی که به میمنت این آزادی فراهم شده است. لذت هایی که هر لحظه رنگ می یابند و رنگ می بازند؛ می آیند و می روند؛ امروز در دست یکی، فردا در دست دیگری هستند. این، نقطه پرتگاه انسان به دره نفاق است. انسانی که این لذت ها برایش عظمت پیدا کند، برای آنکه بتواند از این لذت ها بهره بگیرد، و از اسارت نیازها و کشش ها و جاذبه های این لذت ها رها بماند، هر روز شکلی به خود می گیرد؛ که منافق بی شکل و بی حالت است. به شکل ظرفی که در آن ریخته می شود در می آید.

برای این انسان، در سختی ها یک رنج، اما در کامیابی ها دو رنج وجود دارد. دو رنج، یکی بی شکلی و بی هویتی؛ دیگری محرومیت از این کامیابی که دیر یا زود دستخوش تغییر می شود.

در راهی که مذهب برای بشر ترسیم کرده است، نه تنها از اسارت ها، که از آزادی ها هم باید رها شد. یعنی بشر نه اسیر جبرها است، نه اسیر آزادی ها. جبرها و آزادی هایی که موانعی برای سلوک انسان به سوی پروردگار هستند.

آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30