تبلیغات
خـون بهـا - در حسرت یک نگاه
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
در حسرت یک نگاه

در حسرت می سوزم. در حسرت یک نگاه به گنبد طلایی رنگ بارگاه ملکوتی آن امام رئوف، علی بن موسی الرضا (ع). عزیزترین هایم عازم سفر ده روزه به مشهد هستند. اما من باید در این شهر بمانم. به بهانه امتحانات عقب افتاده، و به بهانه آن مسئولیتی که بر گردن دارم و از عهده آن بر نمی آیم. جانم به لب می آید وقتی با خودم مرور می کنم. بدتر از این نمی شود.

گفت: «انتظار تو را هم خریدارند.» جا خورد. نگاهش تغییر کرد. حلقه های لرزان اشک چشمانش را فراگرفت. سرش را پایین انداخت و رفت. حتی تصور چنین برخوردی را هم نمی کرد.
مدت زیادی بود که به انتظار ایستاده بود. به عشق دو رکعت نماز، پایین پای حضرت (ع). دست بردار نبودند. انگار جا خوش کرده بودند. آخر دو رکعت نماز که این همه طول نمی کشد. صبرش سر آمد و بالاخره زبان باز کرد به اعتراض که این جمله را شنید: «انتظار تو را هم خریدارند.»

این حسرت را هم از تو خریدارند. کم طاقتی مکن! دست بر سینه بگذار و به او درود و سلام بفرست:
«اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک»

آخرین مطالب