تبلیغات
خـون بهـا - کار جدید؛ راه جدید
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
کار جدید؛ راه جدید

بیشتر از دو سال از آخرین مطلبی که برای این وبلاگ نوشتم گذشته است. اگرچه در این مدت، یا وقت نداشتم یا حوصله نداشتم که مطلب جدید بنویسم، ولی مکرر مراجعه کردم و نوشته های قبلی را با خودم مرور کردم. خیلی ارزشمند است که آدم بتواند سیر فکری و عقلی و منطقی و روحی خودش را مرور کند و درس ها و تجربه هایی را برای خود زنده کند.

بارها موضوعاتی را برای نوشتن مشخص کردم و حتی واژه ها و جمله ها را در ذهنم کنار هم گذاشتم. گاهی از نتیجه راضی بودم؛ گاهی هم نبودم. به هر حال، قسمت این بود که امروز، در یک شرایط جدید این مطلب را بنویسم. سعی می کنم خیلی سخت نگیرم؛ چون گاهی مانع نوشتن می شود. گاهی به خاطر اینکه یک واژه مناسب پیدا نمی کنم، کل جمله یا حتی کل بند را پاک می کنم!

مدت ها اصرار داشتم که حتما نوشته هایم خوانده شود و با دقت هم خوانده شود؛ با همان دقتی که نوشته شده است؛ ولی حالا که می بینم نوشته هایم برای خودم مفیدتر است تا برای دیگران، کاری به این کارها ندارم. هر کس خواند و به دردش خورد، برای ما دعا کند.

***

کار، عار نیست. هر چه که باشد، وقتی خیری برای مردم داشته باشد، ارزشمند است؛ و اگر نیت خدایی داشته باشد، عبادت. شاخص خوب بودن انسان که شغل خاص داشتن نیست. شاخص، تقواست؛ که اگر داشته باشی، ساده ترین کارگر این مملکت هم باشی، به پزشک زبردستی که وقت کار، خدا را فراموش می کند، سروری. معنایش این است که اگر تقوا داشته باشی، فرقی نمی کند که چه شغلی داشته باشی؛ اگر هم تقوا نداشته باشی، باز هم فرقی نمی کند که چه شغلی داشته باشی!

من شش سال کارمند یک شرکتی بودم. تجربه های خوبی به دست آوردم و با آدم های متفاوتی آشنا شدم. اعتقادات و روحیات و عادات عجیب و غریبی هم از بعضی ها دیدم که قبلاً ندیده بودم. قطعاً این تجربه ها و شناخت ها، یک روزی خواهد رسید که حکمتش برایم روشن می شود.

کارمند بودن، گاهی معنایش می شود خرج کردن عمر و روح و جسم و همه استعدادها و توانایی ها و نعمت هایی که داریم، برای اینکه یک عده کمی به منافع بیشتری برسند؛ منافعی که خیلی وقت ها حقشان نیست. تحمل این فضا برای آدم خیلی سخت است. همین که صرف رشد و ترقی یک عده بی لیاقات (یا در واقع، خرج تنزل و سقوط بیشترشان) شوی، این برایت زجرآور خواهد بود.

کارمندی خوب و مقدس هم داریم؛ اما کارمندی که من در این شش سال تجربه کردم، از نوع خوبش نبود. این بود که باید تمام می شد؛ که شد الحمد لله.

برای یادآوری به خودم می نویسم که، استخاره گرفتم و این آیه آمد:

ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَهٍ
ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا
إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِها لَغَقُورٌ رَحِیمٌ

(آیه 119 سوره نحل)

یقین کردم که فکرم درست است. ماندنم در شرکت، گویا معصیتی بود که مرتکب می شدم و توبه آن هم خداحافظی با شرکت بود. نتیجه توبه هم که رحمت و غفران است.

الان که الحمد لله حالم خیلی خوب است. اگر گناهم کمتر بود، از این هم بهتر می شد. در حال حاضر هم در کنار دوستان قدیمی و جدید، به پخت و پز انواع آبگوشت بزباش مشغول هستیم و دور هم خیلی خوش می گذرد.

شب عید مبعث پیامبر رحمت، دلم پر می کشد مدینه.
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد، دل رمیده ما را انیس و مونس شد...
باران می بارد. شکر.

آخرین مطالب