تبلیغات
خـون بهـا - زیاده روی مدیران در برگزاری جلسات برای تصمیم گیری؛ نیازمند بازنگری
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
زیاده روی مدیران در برگزاری جلسات برای تصمیم گیری؛ نیازمند بازنگری

دیروز برای كاری در جایی بودم كه حدود 5 ساعت معطل شدم! علت معطلی هم جلسات پشت سر هم و طولانی جناب آقای مدیر بود. می خواستم اعتراض كنم ولی دیدم این آقای مدیر ناهار نخورده از جلسه بیرون آمد و به جلسه بعدی رفت. جلسه بعدی اش هم تا ساعت 8 شب طول كشید. برای همین، با اینكه این وضعیت را مناسب نمی دیدم، به احترامشان چیزی نگفتم. اما یكی از همكاران خودشان هم مثل من ساعت ها منتظر دیدار چند دقیقه ای با ایشان بود. چند كلمه ای با هم صحبت كردیم. یكی از موضوعاتی كه من مطرح كردم، رایج شدن این شیوه مدیریتی در همه جای كشور و تبدیل شدن این شیوه به یك عادت و حتی فرهنگ بود. این مطلب را برای جمع بندی نكاتی كه بین ما مطرح شد، می نویسم.

یكی از وظایفی كه بر عهده مدیر است، تصمیم گیری است. البته نه به این معنی كه همه تصمیمات توسط مدیر گرفته شود. به این معنی كه در جایی كه لازم است -كه خود این نیازمند توضیح است- تصمیم بگیرد. اما مدیر برای تصمیم گیری می تواند از ابزارها و روش های متفاوتی استفاده كند. در كنار این، برای تصمیم گیری، همیشه ملاك ها و معیرها و محدودیت ها و ملاحظاتی هست كه باید در نظر گرفته شوند تا تصمیمی كه گرفته می شود، تصمیم خوب، درست، و فراتر از این ها، بهترین تصمیم ممكن باشد.

فرایند تصمیم گیری، همیشه یكی از فرایندهایی است كه تعریف و ترسیم آن -چه در حوزه فردی و چه در حوزه سازمانی- اهمیت ویژه ای دارد و به اندازه اهمیتی كه دارد، پیچیده و دارای حساسیت بالاست. همچنین، انعطاف پذیری بالایی هم دارد؛ یا بهتر بگویم، باید انعطاف پذیری بالایی داشته باشد. نكته دیگری كه درباره تصمیم گیری اهمیت دارد، این است كه اینگونه نیست كه فقط خود تصمیمی كه گرفته می شود اهمیت داشته باشد؛ بلكه شیوه تصمیم گیری هم اهمیت دارد. ممكن است دو مدیر، تصمیمات مشابهی بگیرند؛ اما شیوه های متفاوتی در تصمیم گیری به كار برده باشند؛ به همین دلیل، یكی موفق شود ولی دیگری شكست بخورد.

در كشور ما، به خصوص در بخش های دولتی، برای تصمیم گیری، جلسات پی در پی برگزار می شود و مصوبات جلسه، جایگزین تصمیم گیری های مدیر می شود. این شیوه، با اینكه جنبه های مثبت بسیار زیادی دارد، امروزه با افراطی شدن، آسیب های زیادی نشان می دهد و بهره وری و كارآمدی سیستم های مدیریتی كشور را پایین آورده است.

یكی از دلایلی كه سبب شده است مدیران ما به استفاده افراطی از جلسات روی بیاورند، نبود سیاست و جهت گیری كلی و نقشه راه است. به این معنی كه وقتی این سیاست گذاری و نقشه راه موجود نباشد، هر تصمیمی می تواند مغایر با تصمیمات سایر مدیران هم رده یا بالادستی واقع شود و به جای كمك به پبشبرد كارها، سبب بروز تنش و اختلاف و هدر رفتن انرژی، زمان و اعصاب(!) شود.

یكی دیگر از دلایل، محافظه كاری و ریسك ناپذیری مدیران ماست. خود این محافظه كاری و ریسك ناپذیری ریشه در مشكلات دیگر دارد كه حالا مورد بحث نیست. اما اگر مدیران ما جسور و ریسك پذیر بودند، تا این اندازه برای پوشش دادن تصمیمات خود جلسه برگزار نمی كردند.

دلیل دیگر هم این است كه ما ایرانی ها عادت داریم با تصمیماتی كه خودمان در فرایند تصمیم گیری شان دخالت نداشته ایم، مخالفت كنیم. برای همین، به طور كلی، تصمیماتی كه با حضور مجریان تصمیم یا ذی نفعان تصمیم گرفته می شود، راحت تر اجرایی می شوند. همچنین، قدرت بیان و توضیح ما پایین است و همیشه باید برای رساندن یك مفهوم و بیان یك منطق و استدلال، ساعت ها چانه زنی كنیم! برای همین، نمی توانیم تصمیماتی را كه به صورت فردی گرفته ایم، تبیین و اجرایی كنیم. برای همین، به جلساتی نیاز داریم كه ساعت ها بحث و جدل كنیم تا كار پیش برود.

دلایل دیگری هم هست كه باعث افراط در استفاده از این شیوه شده است. اما این دو دلیل به نظر من بیشترین سهم را دارند. به هر حال، هر دلیلی كه وجود داشته باشد، با افراط و تفریطی كه ایجاد كرده است، در دراز مدت چالاكی و انعطاف پذیری و پویایی سیستم های مدیریتی كشور را كاهش می دهد؛ كه تا امروز هم داده است.

آقای مدیر همیشه در جلسه است. آن قدر این جلسات به هم فشرده است كه حتی فرصت نمی كند ناهار بخورد. به خاطر احساس تكلیفی كه نسبت به كار و فعالیت و مسئولیتش دارد، هیچ ناراحتی از این وضعیت ندارد و برای پیشبرد كارها، با این فشردگی، به كارش ادامه می دهد. مردم در برخورد با این وضعیت دو دسته هستند. عده ای كه كارشان گیر یك امضای ساده یا یك ملاقات پنج دقیقه ای با این آقای مدیر باشد و ساعت ها وقتشان پشت درب اتاق تلف شده باشد یا نامه شان ماه ها در كارتابل آقای مدیر خاك خورده باشد، بدون توجه به همه چیز، فحش می دهند و اعتراض می كنند. عده ای هم كه یا خودشان در چنین سیستم هایی كار كرده اند یا با حاج آقا آشنا هستند و وضعیت زندگی كاری و زندگی شخصی ایشان را می دانند، می گویند كار مملكت زیاد است و حاج آقا خیلی زحمت می كشد و ناهارش را هم نخورده است و از صبح تا شب با این فشار كاری از این جلسه به آن جلسه می رود و گاهی تا نیمه شب هم منزل نمی رود و خدا خیرش دهد؛ كه صد البته، خدا به هر كسی كه فداكارانه برای مملكت كار می كند، خیر دهد!

اما من فكر می كنم ما از فقدان گروه سومی رنج می بریم كه به جای خودخواهی و طلب كاری یا تأییداتی كه با بی تدبیری و بی فكری همراه است، كمی فكر كنند و تحلیل كنند كه چه چیزی باعث شده است كه مدیران ما امروز تا این حد از دسترس خارج باشند و همه اوقاتشان در جلسات بگذرد، و كمی فكر كنند به اینكه آیا مجبور هستیم چنین وضعیتی داشته باشیم یا اینكه راه های دیگری هم هست كه هزینه های كمتری داشته باشد و دست كم، همین مقدار كارایی و بهره وری داشته باشد، و فكر كنند به اینكه چگونه می توان از این وضعیت خارج شد و وارد وضعیت مطلوب تری شد؛ چه برای مدیران، چه برای كاركنان، چه برای مردم و در نهایت، مملكت جمهوری اسلامی ایران...

ما امروز یك شیوه افراطی برای مدیریت درست كرده ایم و برای خودمان اینگونه تصویرسازی كرده ایم كه داریم جهادگونه و انقلابی كار می كنیم و خیلی زحمت می كشیم و از زن و بچه و زندگی و تفریح و ورزش و همه چیزمان زده ایم و به كشور خدمت می كنیم. این اشتباه است. مدیریت دارای ابعادی است كه ما ندیده ایم. در كنار تصمیم گیری، تفویض اختیار هم از وظایف مدیران است. در كنار تصمیم گیری، سیاست گذاری و راهبری هم از وظایف مدیران است. خود همین تصمیم گیری، تكنیك هایی دارد كه ما از آن استفاده نمی كنیم.

اگر به فكر جهاد هستیم، اگر به فكر حركت انقلابی هستیم، نباید اینگونه فكر كنیم كه مثل روزهای دفاع مقدس، اگر از گوشت و پوست و استخوانمان خرج كنیم و زن و زندگی و خانواده را به حال خودشان رها كنیم و بی خوابی و گرسنگی تحمل كنیم و مانند آن، در این مسیر به تكلیف الاهی خود عمل كرده ایم. اگر قرار باشد امروز در این جبهه نوین همان گونه بجنگیم كه در سال های دفاع مقدس جنگیدیم، معلوم می شود از آن روز تا الان، پیشرفتی نداشته ایم. به همان اندازه كه جبهه عوض شده است، شیوه های جنگ و سلاح ها و مهارت های آدم ها هم باید عوض بشود. سلاح جنگ امروز، تدبیر است.

اگر این پركاری و تلاش بی وقفه، یا دقیق تر اشاره كنم، این جلسات پی در پی و ناهار نخوردن ها و تا نیمه شب سر كار بودن ها و زن و بچه و خانواده را رها كردن ها، از روی تدبیر است، حرفی نیست؛ بلكه دعا هم می كنیم كه خداوند كمبودهایی كه ایجاد می شود را جبران نماید. اما اگر این وضعیت از روی عادت یا بی تدبیری است، من اسمش را ایثار و حركت جهادگونه و انقلابی نمی گذارم؛ هر چند تلاش و زحمتی كه كشیده می شود را مغتنم می شمارم و دعا می كنم كه امور مملكت اصلاح شود.

آخرین مطالب