تبلیغات
خـون بهـا - روز دانشجو، روز بیداری و روز استکبارستیزی
.: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین :.
روز دانشجو، روز بیداری و روز استکبارستیزی

اگر فهمیده باشیم که معنای روز دانشجو، روز پاسداشت خون دانشجویانی است که با بیداری و در راه استکبارستیزی بر زمین دانشگاه ریخته شده، باید نگران حال و روز دانشگاه و دانشجوی امروز کشورمان باشیم و ببینیم که اگر امروز، روز دانشجو را گرامی می داریم، آیا دانشگاه ما و دانشجوی ما همان راه را می پیماید یا نه؛ همان روحیه استکبارستیزی را دارد یا نه؛ همان مبارزه را دارد یا نه...

در یک 16 آذر، در روزی مثل 16 آذر همین سال جاری یا هر سال دیگر، خون سه دانشجو، به خاطر مخالفت با استکبار، زمین دانشگاه ما را رنگین کرد و اسم آن روز شد روز دانشجو و حالا ما بعد از این همه سال، این همه روز دانشجو را گرامی داشته ایم. بیاییم با انصاف نگاه کنیم ببینیم که: چقدر این گرامیداشت های ما بوی استکبارستیزی داشته است؟

دنیا صحنه آمد و شد انسان ها است. امروز شش هفت میلیارد انسان روی این کره خاکی زندگی می کنند که شاید صد و اندی سال دیگر، هیچ کدام زنده نباشند. میلیاردها انسان از خلقت آدم (ع) تا کنون این دیار فانی را وداع گفته اند. چرا از بین این همه انسان، تنها نام و نشان بعضی باقی می ماند؟ و چرا نام و نشان بعضی از بعضی دیگر نامی تر و باقی تر است؟

بعضی ها شاخص می شوند؛ چون استحکام عملشان تاریخ پیکر تاریخ را می تراشد و اثرش برای همیشه روی آن هک و جاودان می شود. عده ای شدند فرعون و نمرود، و در مقابل، عده ای شدند ابراهیم (ع) و محمد (ص)، و عده ای شدند... و در مقابل...

استحکام عمل، چهره تاریخ را تغییر می دهد. این عمل انسان است که سبب گمنامی یا نامدار شدن انسان می شود. گاهی عمل انسان باعث می شود که انسان بعد از مرگش از دوره حیات خود زنده تر شود؛ مثل شهادت. پس، وقتی نام و نشانی از انسان هایی که از دنیا رفته اند اما از انسان های در قید حیات زنده ترند، می شنویم، باید بدانیم که عمل این انسان ها بوده است که آنها را به جایگاهی فرازمانی و فرامکانی برده است.

چرا از سه آذر اهورایی اسم می بریم؟ چون دست به عمل بزرگی زده اند. آنها در شرایطی که استکبار آمریکا در این کشور بیداد می کرده است و محاسبه های معمول آن روز می گفته که مملکت برای امریکا شده و آب از جوی رفته و دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید، در آن شرایط، با مقاومت و ایستادگی و ایثار و با خون خود، همه این محاسبات را بر هم زدند و نشان دادند که برای رهایی از چنگ طاغوت  مستکبر، می ارزد که جان را هم فدا کرد.

به خاطر این عمل بزرگ بود که هم خودشان نامدار شدند و هم روزی را به یادشان نامگذاری کرده اند و هر سال آن را گرامی می دارند. حالا ضایع نیست که نامشان را ببریم و راهی خلاف راهشان که هیچ، هر راهی غیر از راهشان را در پیش بگیریم؟!

16 آذر سال 85 که من تازه دانشجو شده بودم، اولین تجربه روز دانشجوی من بود. از یکی دو روز قبل تا یکی دو روز بعد، کف دانشگاه و مقابل ورودی اصلی دانشکده فنی شده بود محل رفت و آمد گروه ها و دسته های مختلف دانشجوها که اغلب هم دانشگاهی ما نبودند. عده ای طبق عادت سال های گذشته -که خبرهایش را از بزرگترها شنیده بودیم- درب 16 آذر را از جا کندند و به دانشگاه وارد شدند؛ عده ای مقابل دانشکده فنی تجمع می کردند و شعارهای عجیب و غریب می دادند؛ عده ای معلوم نبود از ترس چه کسی یا چه چیزی صورت هایشان را پوشانده بودند و اربده کشی می کردند و خلاصه اینکه بروبیایی به پا بود.

مشابه این وضع نابسامان را در دو سال بعد هم دیدم. فقط برنامه های ویژه بسیج دانشجویی بود که سر و سامانی داشت و صورت قانونی داشت و نظم و ترتیبی داشت و از همه مهم تر، رنگ و بوی استکبارستیزی داشت. این استکبار ستیزی را می شد در پوسترهای تبلیغاتی، در موضوع سخنرانی، در تریبون آزاد، در ویژه نامه نشریه و در شعارهای تجمع بعد از برنامه در کف دانشگاه دید.

شاید باورتان نشود؛ ولی آن روز عده ای مقابل دانشکده فنی تجمع کردند که خود را تحکیمی معرفی می کردند و من یکی از تراکت هایشان را خواندم و دیدم در فهرست مطالبات این دوستان در روز دانشجو، این موارد یافت می شود: رفع تفکیک جنسی در سرویس های بهداشتی، آزادی روابط دختر و پسر، رفع تبعیض های جنسی در سیستم آموزشی و...

چرا اجازه دهیم که عده ای، چه دانشجوی دانشگاه تهران باشند چه نباشند، به نام گرامیداشت روز دانشجو و زیر علم شهادت آن سه آذر اهورایی دست به هر کاری بزند و هر شعاری سر بدهند تا به مقاصدی برسند که هیچ ارتباطی با دانشجو و روز دانشجو و استکبارستیزی و شهادت ندارد؟ چرا عقل و احساس دانشجوها، به جای پرداختن به ارزش ها و آرمان های ارزشمند و متعالی، بشود بازیچه گروهی یا دسته ای یا حزبی که دانشگاه را فقط برای خواسته های پست خود می خواهند؟

حوادث 16 آذر سال گذشته و اتفاقات ناگواری که در دانشگاه تهران و در دانشکده فنی افتاد، دل آدم را به درد می آورد. دانشجویانی که باید یکپارچه و یکصدا علیه استکبار جهانی راهپیمایی کنند و برای مبارزه با آن، خود را آماده کنند و دست به اقدام بزنند، به خاطر خودخواهی و جاه طلبی عده ای که می خواستند آرزوهای نشدنی خود را در کف خیابان و دانشگاه و با خون گرفتن از مردم شدنی کنند، و به خاطر ندانم کاری عده ای که فریب خوردند و با سکوت خود یا با قول و عمل خود آب به آتش این فتنه انگیزان ریختند، به خاطر این، مقابل یکدیگر قرار گرفته اند. این خیلی ناراحت کننده است.

حالا بعد از این یک سال، بد نیست یک نگاهی هم بیندازیم ببینیم که آن روز کدام دسته بودند که با وجود آن فضای احساسی و سیاست زده و مسموم دانشگاه، راه را گم نکردند و با این همه، باز شعارهای استکبارستیزانه می دادند. امروز هم همان دسته، مثل همیشه که در راه حق ثبات قدم داشته اند، به صحنه می آیند و راه را ادامه میدهند. اما در مقابل، دسته ای قرار دارند که هزار بار رنگ عوض کرده اند و شاید هزار بار دیگر هم رنگ عوض کنند! اگر بر حق بودند، در یک راه بودند نه در هزار بیراهه!

باید چنان فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسراییل» ما بلند باشد، باید چنان فریاد «دانشجو بیدار است» ما بلند باشد که صدایی جز این صدا در کف دانشگاه شنیده نشود و در مقابل جمعیت بی شمار ما، هیچ جمعیتی به چشم نیاید و سودجویان فرصت خودنمایی پیدا نکنند و جرأت عرض اندام نداشته باشند.

آخرین مطالب