.: یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجة :.
لینکستان
نگاهی به اهمیت مذاكرات سوم خرداد

مذاكرات سوم خرداد در بغداد در پیش روست و به اعتقاد من، مهم ترین موضوع آن، آن پیامی است كه جمهوری اسلامی ایران با جهت دهی به این مذاكرات به همه ملت ها و دولت های جهان داده است.

پیشرفت های ایران پس از انقلاب اسلامی، ایستادگی ملت و دولت در دوره دفاع مقدس، وفاداری مردم به آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی، امنیت و رفاه و آرامش در ایران و دستاوردهای دیگر، در چشم ملت ها جلوه كرد و این مردم حقوق خود را شناختند و فهمیدند كه چه ظلم هایی در حقشان شده است و همین باعث زمینه سازی برای وقوع انقلاب های مشابه شد. نشانه های وقوع انقلاب های اسلامی بعدی در منطقه، پیش از اینكه به چشم ما بیاید، به چشم امام انقلاب و رهبری فرزانه آمده بود و در مقابل، غرب این موضوع را رصد می كرد تا اینكه...

عراق و افغانستان به جایی رسیده بودند كه امیدی به بقای حكومت هایشان نبود. به ویژه، عراق در آستانه یك تحول بزرگ و ورود به دموكراسی بود. با وقوع انقلاب در عراق، یكی پس از دیگری، افغانستان، بحرین، كویت، یمن، اردن و عربستان سعودی، دومینوی انقلاب اسلامی را پیش می بردند. گسترش مردم سالاری دینی در منطقه اسلامی، برای غرب به معنی خداحافظی با همه منافعش در این منطقه بود. بنابراین غرب ناگزیر بود به نام دموكراسی وارد عراق شود و گذار عراق از دیكتاتوری به دموكراسی را به نام خود مصادره كند.

طرح های خاورمیانه بزرگ و خاورمیانه جدید تصاویر مبهمی از خاورمیانه آرمانی غرب بودند و خود غرب خیلی خوب می دانست كه تحقق این طرح ها امكان پذیر نیست. این طرح ها برای اجرا داده نمی شوند. بلكه برای جهت دهی به سیاست های داخلی و خارجی غرب و دولت ها داده می شوند. اگر به این طرح ها نگاه كنیم، ایران تجزیه شده، كردستان مستقل، بلوچستان آزاد، افغانستان و پاكستان تكه تكه شده، سعودی تجزیه شده و ...، همه این پیام را می رسانند كه غرب به دنبال كاهش نفوذ جمهوری اسلامی ایران و هر دولت دیگری در منطقه با قرار دادن كشورها در رقابت با همسایگان بی شمار ضعیف و دردسرساز است.

از میزان اثرگذاری ایران بر عراق اشغال شده و بحران دیده امروز می توان فهمید كه اگر این كشور بدون دخالت غرب به سمت دموكراسی پیش می رفت، جمهوری اسلامی ایران تا چه اندازه در منطقه قدرت و نفوذ پیدا می كرد. اكنون می توان فهمید كه چرا غرب وارد عراق و افغانستان شد و این همه هزینه برای آن پرداخت. غرب با تشكیلات عظیم مطالعات استراتژیك و ارزیابی ها و نظرسنجی هایش در جهان به خوبی می داند كه حضورش در عراق و افغانستان با بودجه های سنگین نظامی و جنگ روانی و درگیری های سیاست خارجی چه هزینه های ایجاد می كند و چگونه اقتصاد این كشور را بحرانی می كند. ببینید جلوگیری از قدرت یافتن جمهوری اسلامی ایران در منطقه، تا چه اندازه برای غرب می ارزد كه حاضر است برای آن، این همه هزینه كند!

در این زمینه حرف های جدی دیگری هم باید زده شود. ورود غرب به عراق با ورود غرب به افغانستان چه تفاوتی داشت؟  سیاست های متفاوت ایران در برابر ورود غرب به عراق و افغانستان چه تأثیری داشت؟ ماجرای هسته ای ایران و آن تفاوت رویكردهای جمهوری اسلامی ایران در این باره چه تأثیری داشت؟...

شاید اگر غرب به عراق و افغانستان ورود نمی كرد، بیداری اسلامی یك دهه زودتر رقم می خورد. شاید هم این ورود غرب باعث تعجیل و تسریع بیداری اسلامی شد. در هر صورت، نكته ای كه من به آن اشاره دارم این است كه بدانیم چقدر اهمیت داریم و چقدر اثرگذار هستیم.

نگاهی به انتخابات مسئول بسیج دانشجویی پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران

چند روز پیش توفیق پیدا كردم كه در جلسه انتخاباتی بسیج دانشجویی پردیس دانشكده های فنی دانشگاه تهران شركت كنم. هم با دوستان دیدار كردم، هم خاطرات زیادی برای من زنده شد. اما شركت در این جلسه من را متوجه نكاتی كرد كه تصمیم گرفتم برای دوستان بنویسم. از عزیزانی كه لطف می كنند و با دقت و حوصله این متن طولانی را می خوانند تشكر می كنم.

نكته اول اینكه دانشجوهای بسیجی باید نگاه بلندی به خود و مجموعه بسیج دانشجویی و افراد این مجموعه داشته باشند.

شرح این نكته را با نگاه به سه رویكرد سازمانی شروع می كنم و با چند سوال به پایان می رسانم:

1. در دوره ای، موفق ترین سازمان ها سازمان هایی بودند كه ارشد این این سازمان ها نقش ریاست (Administration) داشت. در این سازمان ها به انسان مانند ابزار نگاه می شد. حتی مغز متفكر این سازمان ها كه دانشمند و مبتكر بودند، ابزار بودند. ابزار یعنی چه؟ یعنی یك موجود بی شعور كه البته به درد انجام یك كار مشخص می خورد. این موجود، تا موقعی كه این كار را درست انجام می دهد نگهداری می شود و پس از آن كنار گذاشته می شود و یك جایگزین برای آن در نظر گرفته می شود. در اینگونه سازمان ها، تصمیمات توسط ریاست سازمان گرفته می شد و در بهترین حالت این فرد در مواردی كه احساس می كرد به مشورت نیاز دارد، از مشورت كسانی كه مورد اعتماد خودش بودند استفاده می كرد. نگاه كاركنان به ارشد سازمان هم این بود كه به باید به دستوراتش عمل كنند تا حقوقشان را دریافت كنند. در غیر این صورت، كنار گذاشته می شوند و فرد دیگری جایگزینشان می شود.

2. پس از این دوره، سازمان ها به جایی رسیدند كه ارشد سازمان جایگاه مدیریت (Management) پیدا كرد. در این سازمان ها تصمیمات با مشورت و بحث بین افراد برتر سازمان گرفته می شود و نگاه به انسان، از نگاه به ابزار به نگاه به منبع كار ارتقا پیدا كرده است. به این معنی كه انسان ظرفیت هایی دارد كه باید مدیریت شوند تا بیشترین بهره برداری از آن صورت بگیرد. این منبع كار، نیاز به نگهداری و بازسازی دارد و باید با آن درست رفتار كرد تا از دست نرود. ضمن اینكه باید نگران روزی بود كه این منبع به پایان برسد. كاركنان این سازمان ها برای پیشرفت و موفقیت سازمان تلاش می كنند تا خودشان هم موفق باشند و پیشرفت كنند. در این سازمان ها، گرفتن بهترین تصمیم در زمانی كه نیاز به تصمیم گیری است اهمیت زیادی دارد.

3. اما یك نگاه عالی تری هم وجود دارد. در این نگاه، ارشد سازمان نقش راهبری (Leadership) دارد و به انسان های مجموعه به عنوان عامل های هویت بخش سازمان نگاه می شود. در این سازمان ها، تمركز ارشد سازمان بر روی جهت دهی به فعالیت های سازمان است و اطمینان دارد كه مجموعه انسانی سازمان، با پایبندی به آرمان ها و هدف های سازمان و با جهت دهی كه به حركت سازمان داده می شود، سازمان را با دقت و سرعت به مقصود می رسانند. این نگاه عالی به كاركنان سازمان باعث می شود نگاه به ارشد سازمان هم عالی باشد. آرمان ها و هدف های این سازمان ها از سوی انسان های تشكیل دهنده این سازمان تعیین می شود و همه تصمیم گیری ها و اجرای تصمیمات هم به عهده این افراد است. حتی پیروی از ارشد سازمان هم با یك تصمیم همگانی و از روی شعور صورت می گیرد. در این سازمان ها، تصمیم گیری اهمیت زیادی دارد اما جهت گیری موضوع بسیار مهم تری است.

سعی كردم خیلی ساده و روشن توضیح بدهم. خوب، حالا این سه سطح از سازمان ها را با هم مقایسه كنیم و با نمونه هایی كه دیده ایم تطبیق دهیم. مجموعه خودمان را هم بررسی كنیم و ببینیم كه باید شبیه كدام مورد باشد و در حال حاضر چگونه است. آیا نگاه ما به ارشد مجموعه نگاه به راهبر مجموعه است؟ و آیا نگاه به اعضای مجموعه نگاه به انسان های هویت بخش مجموعه است؟ آیا بسیج دانشجویی یك سازمان فعالیت محور است؟ آیا بسیج دانشجویی یك سازمان نتیجه محور است؟ یا اینكه بسیج دانشجویی یك سازمان انسان محور است؟ آیا فعالیت ها و خروجی فعالیت ها به بسیج دانشجویی هویت می بخشند یا انسان های تشكیل دهنده آن؟ در بسیج دانشجویی تصمیمات لحظه ای اهمیت بیشتری دارند یا جهت گیری و حفظ رویكرد در تصمیمات؟

به نظرم این موضوع بسیار بسیار مهمی است و همه اعضای مجموعه ما باید هم به صورت فردی و هم در جمع به این موضوع به صورت جدی فكر كنند و رویه درست را انتخاب كنند و آن را در مجموعه جاری كنند.

نكته دوم من تحلیلی بر روند برگزاری انتخابات در بسیج دانشجویی است:

كیفیت برگزاری انتخابات، صرف نظر از اینكه نتیجه آن چه می شود، بر كیفیت عملكرد مجموعه اثر دارد. اولین موضوعی كه به ذهن شما می رسد، موضوع مشاركت است. اما موضوعات دیگری در ذهن من هست كه آن ها را مهم تر می دانم:

1. موضوع اول این است كه مجموعه ما باید این قابلیت را داشته باشد كه در هر دوره، نیروی انسانی خوب برای دوره های بعد تربیت كند.

در درجه اول به همان نگاه بلندی كه قبل از این اشاره كردم نیاز هست. بدون این نگاه، همیشه حال مجموعه به آینده آن ترجیح داده می شود و بدون این نگاه، تربیت امكان پذیر نیست. در نظر داشته باشیم كه تربیت با آموزش خیلی تفاوت دارد و ما در این مورد به دنبال آموزش نیستیم؛ اگرچه آموزش هم از نیازهای اساسی مجموعه ما هست.

موضوع تربیت مجموعه انسانی خیلی مهم است و باید بیشتر و دقیق تر به آن پرداخته شود. به نظر من، ما هیچ گاه موفق نشدیم آن را به خوبی بفهمیم و پیاده سازی كنیم. من روی واژه تربیت تأكید خاصی دارم؛ چون در مكتب ما تربیت و نظام تربیتی جایگاه والایی دارد و از این عنوان زیاد استفاده می شود، در حالی كه به مفهوم دقیق آن توجه نمی شود.

2. موضوع دوم این است كه انتخاب ما باید از روی شناخت كافی باشد.

خاطرم هست كه زمانی كه خودم نامزد انتخابات بسیج دانشجویی برای آن دوره ای كه آقای میرزایی فرد به عنوان مسئول مجموعه انتخاب شدند بودم، یكی از دوستان بدون مقدمه پرسید كه ولایت فقیه را تعریف كنید. این سوال باعث شد من تمركز خودم را از دست بدهم و نتوانم در آن جلسه به گونه ای كه برنامه ریزی كرده بودم حرف بزنم. دلیلش هم این بود كه من قادر نبودم ولایت فقیه را به گونه ای در یك دقیقه تعریف كنم كه تعریفی كامل باشد و دوستان به این موضوع پی ببرند كه من ولایت فقیه را می فهمم و به آن اعتقاد دارم. خلاصه من جوابی دادم كه خودم هم نفهمیدم چی گفتم و فكر می كنم همین موضوع باعث شد كه من نتوانم پیروز آن انتخابات باشم. اما این قصه برای من به یك تجربه بزرگ تبدیل شد.

چطور انتظار داریم كه یك انسان بتواند با چند جمله حرف زدن به ما نشان دهد كه به ولایت فقیه معتقد است و شخص ولایت مداری است؟! چطور می خواهیم با یك پرسش و پاسخ كشف كنیم كه یك انسان تا چه حد آرمان ها و ارزش های انقلاب اسلامی را فهمیده است و به آن پایبند است؟! چطور می خواهیم توان مدیریتی یك انسان را با چند كلمه حرف زدن ارزیابی كنیم؟! چطور می خواهیم اخلاق و منش او در یك پرسش و پاسخ ارزیابی كنیم؟! چطور با یكی دو ساعت حرف زدن حجت بر ما تمام شود كه شخصی صلاحیت مسئولیت مجموعه را دارد یا خیر؟!...

جلسه انتخاباتی جای مناسبی برای كشف این موضوعات نیست. این موضوعات باید پیش از این برای همه افراد مجموعه روشن شده باشد. افراد مجموعه ما باید به اندازه ای با یكدیگر مرتبط باشند و با هم در جمع های گوناگون فعالیت كرده باشند كه در این جریان، به این سطح از شناخت نسبت به هم رسیده باشند كه بدانند چه كسی در چه سطح از ولایت مداری و پایبندی به آرمان های انقلاب اسلامی و اخلاق و توان مدیریت قرار دارد. در حقیقت، كسانی كه نامزد انتخاباتی می شوند، باید در سابقه خود این شناخت را به دیگران داده باشند و دیگران هم باید با دقت نظر این شناخت را دریافت كرده باشند.

كسی كه در مجموعه حاضر نبوده است، نه می تواند شناختی از خود به دیگران بدهد و نه می تواند شناختی از دیگران پیدا كند. اتفاقی كه پس از پایان مسئولیت من افتاد همین بود. آقای مرادی در آن زمان نه شناختی از خود به ما داده بودند، و نه خود شناختی از افراد مجموعه پیدا كرده بودند؛ چون در مجموعه حاضر نبودند. این بسیار تلخ است كه اعضای مجموعه ما در یك انتخابات، مسئولیت مجموعه را به آقای مرادی واگذار كنند و در ادامه و تا امروز، عدم شناخت ایشان از مجموعه و افراد مجموعه را در همه محافل به عنوان یك نقد اساسی و گاهی گله و شكایت مطرح كنند. من خواهش می كنم تك تك اعضای مجموعه به این موضوع خوب فكر كنند.

3. موضوع سوم این است كه جلسه انتخاباتی باید چگونه باشد؟ چه حرف هایی باید زده شود؟ چه سوالاتی باید پرسیده شود؟

- بسیج دانشجویی یك تشكل جامع است. به این معنی كه آرمان ها و رسالت هایش فراگیر هستند و موضوعات مختلفی را در بر می گیرند. طبیعی است كه در هر دوره زمانی ممكن است برخی رسالت های بسیج دانشجویی اهمیت بیشتری پیدا كنند. نامزدهای انتخاباتی باید شرح دهند كه در حال حاضر باید روی كدام یك از رسالت های بسیج دانشجویی تمركز بیشتری داشت و دلایل خود را ذكر كنند.

- همه ما می دانیم كه مجموعه ما از بی برنامگی رنج می برد. برنامه ریزی باید از كجا شروع بشود؟ از همین جلسه انتخاباتی! نامزدهای انتخاباتی باید یك برنامه كامل یك ساله تدوین كنند و پیش از جلسه در اختیار اعضای مجموعه قرار دهند. در جلسه انتخاباتی، این برنامه ها تشریح می شوند و پرسش و پاسخی هم در همین زمینه انجام می شود.

- برای برنامه ریزی باید هدف داشت. هر هدفی هم باید در یك زمان مشخص محقق شود. بنابراین یكی از مواردی كه باید مورد بحث قرار گیرد، اهدافی است كه نامزدهای انتخاباتی برای یك دوره یك ساله در نظر گرفته اند. این اهداف و چرایی انتخاب آن باید تشریح شوند و برنامه ای هم كه تدوین شده است باید به تحقق این اهداف منجر شود.

- یك موضوع دیگری كه باید در جلسه انتخاباتی مطرح شود این است كه نامزدهای انتخاباتی باید به مهم ترین نقاط قوت و ضعف مجموعه اشاره كنند و یك ارزیابی دقیق و روشن از مجموعه داشته باشند. پس از آن، باید یك نقشه راه ترسیم كنند و شرح دهند كه برنامه هایی كه در نظر گرفته اند چگونه به مجموعه پیشرفت می دهد و آن را به اهداف در نظر گرفته شده می رساند.

- پیاده سازی هر برنامه ای نیاز به نیروی كار مناسب دارد. بنابراین نامزدهای انتخاباتی باید اعضای كابینه خود را معرفی كنند. حتی می توان فرصتی را برای گفتگو با مهم ترین اعضای كابینه در نظر گرفت.

- هر مجموعه انسانی باید سازماندهی شده كار كند. یكی از ابعاد سازماندهی، ساختار تشكیلاتی است. ساختار تشكیلاتی مجموعه ما انعطاف پذیری هایی دارد كه مسئول مجموعه می تواند از این انعطاف پذیری ها استفاده كند و تغییراتی در ساختار ایجاد كند. نامزدهایی انتخاباتی باید تغییرات ساختاری مورد نظر خود را معرفی كنند و دلایل آن را تشریح كنند.

به نظر من یك جلسه انتخاباتی خوب باید چنین محتوایی داشته باشد. خیلی از موضوعاتی كه من می بینم سال ها است در جلسات انتخاباتی ما مطرح می شود، باید پیش از جلسه روشن شده باشد.

نكته سوم من این است كه معنای رأی دادن در انتخابات بسیج دانشجویی، رأی دادن به یك تشكل الاهی و تعهد به پاسداری از آن است.

نتیجه انتخابات هر چه كه باشد، من از جانب خدا مكلف هستم كه همه وجودم را خرج این مجموعه كنم تا این مجموعه با همان پاكی و نورانیتی كه در زمان تولد و بلوغش در دوره دفاع مقدس داشت و با انسان هایی به بزرگی بسیجیان آن زمان باقی بماند و روز به روز رشد كند و تعالی یابد.

نكته چهارم و آخر من این است كه عضویت و فعالیت در بسیج دانشجویی یك توفیق و سعادت بزرگ است.

نباید نگاه ما اینگونه باشد كه ما به بسیج دانشجویی لطف می كنیم و آن را برای فعالیت انقلابی و جهادی خود انتخاب می كنیم. این بسیج دانشجویی است كه كریمانه ما را در خود جای می دهد و حفظ می كند و رشد می دهد. نباید منتظر باشیم كه ما را به بسیج دانشجویی دعوت كنند. ما باید با اشتیاق وارد بسیج دانشجویی شویم و كاری كنیم كه دیگران هم با اشتیاق وارد بسیج دانشجویی شوند.

امیدوارم روز به روز شاهد توفیق بسیج دانشجویی و دانشجویان بسیجی باشیم.

باید به دنبال رضایت پروردگار باشیم

شب گذشته كه تصاویر سخنرانی رهبری عظیم الشأن انقلاب اسلامی را در دیدار با دانشجویان استان كرمانشاه می دیدم، از میان هزاران نكته ای كه از فرمایشات ایشان برداشت می شد، یكی در گوشه ذهنم ماند و اكنون كه فرصتی برای اندیشیدن پیدا كرده ام، این نكته را در ذهنم چرخاندم و پروراندم و مطالبی در حد فهم خودم نگاشتم.

***
در فتح مكه، پیغمبر یك جوان نوزده ساله را گذاشتند حاكم مكه. پیغمبر مكه را كه فتح كردند، لازم بود حاكم یا فرماندارى آنجا بگذارند. این همه پیرمردها و بزرگان بودند، اما پیغمبر یك جوان نوزده ساله را منصوب كرد. بعضى‌ها اشكال كردند كه آقا این سنش كم است، چرا او را گذاشتید؟ طبق این روایت، پیغمبر فرمود: «لا یحتجّ محتجّ منكم فى مخالفته بصغر سنّه»؛ كسانى كه با انتصاب این شخص براى فرماندارى مكه مخالفند، استدلالشان را این قرار ندهند كه چون سنش كم است، جوان است؛ این استدلال، استدلال درستى نیست. یعنى اگر استدلال دیگرى دارید، خیلى خوب، بیائید بگوئید؛ اما كم بودن سن، جوان بودن، استدلال درستى نیست. «فلیس الاكبر هو الافضل بل الافضل هو الاكبر»؛[1] آن كسى كه بزرگتر است، لزوماً برتر نیست؛ بلكه آن كسى كه برتر است، در واقع بزرگتر است… [2]

ملاك و معیار ارزیابی دیگران در قرآن و عترت، سن و سال نیست! این اشتباه بزرگی است كه انسان سن را ملاك ارزیابی دیگران قرار دهد و این اشتباه نشان می دهد كه چقدر از قرآن و عترت دور هستیم و دستمان از ملاك ها و معیارهای الهی خالی است كه برای اثبات یا نفی خود یا دیگران، دست به دامن نشانه های ظاهری پستی همچون سن و سال می شویم.

نه سن و سال، نه تحصیلات، نه رگ و نژاد، نه پست و مقام، نه سود و سرمایه، نه قوم و خویش، نه دوست و آشنا، نه هزار چیز دیگر مانند آن، ملاك و معیار قابل قبولی برای ارزیابی نیست.

آن كسی عزیزتر و مكرم تر است كه با تقواتر است و آن كسی كه با تقواتر است، عزیزتر و مكرم تر است؛ و اگر باتقوایی نزد ما عزیز و مكرم نیست، یا اگر بی تقوایی نزد ما عزیز و مكرم است، باید در نگاه خود تجدید نظر كنیم.

یا أَیُّهَا النَّاسُ
إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى
وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
(اى مردم!
ما شما را از مرد و زن آفریدیم،
و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید،
همانا گرامى‌ترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست،
همانا خدا داناى خبیر است.) [3]

باتقوا بودن، به زبان ساده ای كه من می فهمم، با دقت و مراقبت بسیار به دنبال رضایت پروردگار بودن است. اگر به دنبال عزت و كرامت هستیم، باید به دنبال رضایت پروردگار باشیم كه نزد خدا عزیز و مكرم باشیم و اگر نزد خدا عزیز و مكرم باشیم، نزد بندگان خوب خدا هم عزیز و مكرم خواهیم بود.

نزد دیگران عزت و احترام داشتن، نزد دیگران جایگاه و اعتبار داشتن، مورد محبت دیگران قرار گرفتن، مورد تأیید دیگران بودن، و مانند آن، اگر رضایت پروردگار در كنارش نباشد، نشانه عزت و كرامت نیست؛ بلكه نشانه خسران است. اگر می توانیم همه این ها را در كنار رضایت پروردگار داشته باشیم، كه خوب، اما اگر نمی توانیم، ناگزیریم از آن هزینه كنیم تا رضایت پروردگار را به دست آوریم. گاهی برای جلب رضایت پروردگار، ناگزیریم كاری كنیم كه ناخوشایندی بندگانی را در پی دارد؛ مهم هم نیست كه این بندگان چه كسانی هستند؛ همسر، فرزند، پدر، مادر، خواهر، برادر،...

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، جلد 21، صفحه 121
[2] بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان استان كرمانشاه مورخ 24 مهر ماه 1390
[3] سوره مباركه حجرات، آیه شریفه سیزدهم

«كی بود، كی بود، من نبودم!» یا «من نبودم، دستم بود، تقصیر آستینم بود!»

وقتی «خاتون» منتشر شد، چپ و راست آقایان و خانم ها منكر همكاری با دست اندركاران این ویژه نامه شدند. بعضی ها مطالبی را كه به نقل از ایشان در این ویژه نامه منتشر شده بود، تحریف شده و خلاف عقیده و نظر خود خواندند و بعضی ها گفتند روحمان هم از وجود چنین ویژه نامه ای با خبر نبود و ما در این ویژه نامه هیچ دست و پایی نداشته ایم و از این حرف ها...

قصه شده است قصه «كی بود، كی بود، من نبودم!» یا قصه «من نبودم، دستم بود، تقصیر آستینم بود!» كه وقتی گند كار درآمد، همه به فكر گریز و فرار از ماجرا افتاده اند!

وقتی مطلبی به نام شما یا به نقل از شما، بدون كسب اجازه از شما یا با كسب اجازه اما با تحریف یا جهت دهی انحرافی منتشر می شود، شما می توانید به دستگاه قضایی شكایت ببرید و خواستار برخورد قانونی با عوامل این كار شوید. حالا وقتی حضرات به یك خط مصاحبه بسنده می كنند كه به جان مادرم كار من نبود و من با این جریان انحرافی هم كاسه نیستم، اما خبری از شاكی خصوصی و حتی برخورد لفظی نیست، نتیجه می گیریم كه یا نسنجیده با هر كسی كه از راه رسیده مصاحبه كرده اند و برایش یادداشت و مقاله نوشته اند و حالا فهمیده اند كه چه كلاهی سرشان رفته و حالا شجاعت آن را ندارند كه در برابر جریان انحرافی و عمل غیر قانونی اش قد علم كنند، یا اینكه بدشان نمی آید با این جریان همراهی كنند و منافقانه اظهار بی گناهی می كنند.

البته می دانیم كه این جریان منحرف آنقدر پست هست كه از نام و نشان و آبروی افراد سوء استفاده كند یا برای بی آبرو كردنشان نقشه بكشد و از این كارها بكند؛ اما وقتی این را می دانیم، چرا باید فریب بخوریم؟! و اگر خدایی نكرده فریب خوردیم، چرا اینقدر راحت از كنار آن بگذریم؟! چرا اجازه دهیم جریان انحرافی بدون پرداخت هیچ هزینه ای از این ماجرا عبور كند و فرداروزی با حركت تازه ای مشغله جدیدی برای ما درست كند تا از پیگیری حركت قبلی اش و برخورد با آن باز بمانیم؟!

این پرونده باید صد شاكی خصوصی داشته باشد!
و خداوند در جای حق نشسته است.

رمضان، ماه مهمانی خدا، از راه می رسد...

پروردگارا! در طلیعه ماه مبارك رمضان، ماه بندگی، ماه عبودیت، ماه نزول قرآن...
آنچنان كه عشق و محبت خود را به قلب موسی (ع) وارد كردی و گفتی «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی [1]» و او را در حالی كه لكنت زبان داشت، كلیم خود كردی، به قلب تاریك و سیاه ما هم عشق و محبتی نسبت به خود و اولیای خود وارد كن و ما را هم صحبت خود و از اولیای خود قرار ده!


[1] سوره مباركه طاها، آیات 36 تا 39:

قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَكَ یَا مُوسَى [36]
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْكَ مَرَّةً أُخْرَى [37]
إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا یُوحَى [38]
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَ عَدُوٌّ لَّهُ
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی [39]

گفت: ای موسی! هر چه خواستی به تو داده شد.
و ما بار دیگر به تو نعمت فراوان داده ایم؛
آنگاه که بر مادرت آنچه وحی کردنی بود وحی کردیم،
که او را در صندوقی بیفکن، صندوق را به دریا افکن، تا دریا به ساحلش اندازد و یکی از دشمنان من و دشمنان او صندوق را برگیرد.
و محبت خویش بر تو ارزانی داشتم تا زیر نظر من پرورش یابی...

آخرین مطالب
نگارنده
سخن دل
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گمگشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست
جستجو
آمار
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بروز رسانی :