تبلیغات
خون بها
.: یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجة :.
لینکستان
باید به دنبال رضایت پروردگار باشیم

شب گذشته كه تصاویر سخنرانی رهبری عظیم الشأن انقلاب اسلامی را در دیدار با دانشجویان استان كرمانشاه می دیدم، از میان هزاران نكته ای كه از فرمایشات ایشان برداشت می شد، یكی در گوشه ذهنم ماند و اكنون كه فرصتی برای اندیشیدن پیدا كرده ام، این نكته را در ذهنم چرخاندم و پروراندم و مطالبی در حد فهم خودم نگاشتم.

***
در فتح مكه، پیغمبر یك جوان نوزده ساله را گذاشتند حاكم مكه. پیغمبر مكه را كه فتح كردند، لازم بود حاكم یا فرماندارى آنجا بگذارند. این همه پیرمردها و بزرگان بودند، اما پیغمبر یك جوان نوزده ساله را منصوب كرد. بعضى‌ها اشكال كردند كه آقا این سنش كم است، چرا او را گذاشتید؟ طبق این روایت، پیغمبر فرمود: «لا یحتجّ محتجّ منكم فى مخالفته بصغر سنّه»؛ كسانى كه با انتصاب این شخص براى فرماندارى مكه مخالفند، استدلالشان را این قرار ندهند كه چون سنش كم است، جوان است؛ این استدلال، استدلال درستى نیست. یعنى اگر استدلال دیگرى دارید، خیلى خوب، بیائید بگوئید؛ اما كم بودن سن، جوان بودن، استدلال درستى نیست. «فلیس الاكبر هو الافضل بل الافضل هو الاكبر»؛[1] آن كسى كه بزرگتر است، لزوماً برتر نیست؛ بلكه آن كسى كه برتر است، در واقع بزرگتر است… [2]

ملاك و معیار ارزیابی دیگران در قرآن و عترت، سن و سال نیست! این اشتباه بزرگی است كه انسان سن را ملاك ارزیابی دیگران قرار دهد و این اشتباه نشان می دهد كه چقدر از قرآن و عترت دور هستیم و دستمان از ملاك ها و معیارهای الهی خالی است كه برای اثبات یا نفی خود یا دیگران، دست به دامن نشانه های ظاهری پستی همچون سن و سال می شویم.

نه سن و سال، نه تحصیلات، نه رگ و نژاد، نه پست و مقام، نه سود و سرمایه، نه قوم و خویش، نه دوست و آشنا، نه هزار چیز دیگر مانند آن، ملاك و معیار قابل قبولی برای ارزیابی نیست.

آن كسی عزیزتر و مكرم تر است كه با تقواتر است و آن كسی كه با تقواتر است، عزیزتر و مكرم تر است؛ و اگر باتقوایی نزد ما عزیز و مكرم نیست، یا اگر بی تقوایی نزد ما عزیز و مكرم است، باید در نگاه خود تجدید نظر كنیم.

یا أَیُّهَا النَّاسُ
إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى
وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
(اى مردم!
ما شما را از مرد و زن آفریدیم،
و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید،
همانا گرامى‌ترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست،
همانا خدا داناى خبیر است.) [3]

باتقوا بودن، به زبان ساده ای كه من می فهمم، با دقت و مراقبت بسیار به دنبال رضایت پروردگار بودن است. اگر به دنبال عزت و كرامت هستیم، باید به دنبال رضایت پروردگار باشیم كه نزد خدا عزیز و مكرم باشیم و اگر نزد خدا عزیز و مكرم باشیم، نزد بندگان خوب خدا هم عزیز و مكرم خواهیم بود.

نزد دیگران عزت و احترام داشتن، نزد دیگران جایگاه و اعتبار داشتن، مورد محبت دیگران قرار گرفتن، مورد تأیید دیگران بودن، و مانند آن، اگر رضایت پروردگار در كنارش نباشد، نشانه عزت و كرامت نیست؛ بلكه نشانه خسران است. اگر می توانیم همه این ها را در كنار رضایت پروردگار داشته باشیم، كه خوب، اما اگر نمی توانیم، ناگزیریم از آن هزینه كنیم تا رضایت پروردگار را به دست آوریم. گاهی برای جلب رضایت پروردگار، ناگزیریم كاری كنیم كه ناخوشایندی بندگانی را در پی دارد؛ مهم هم نیست كه این بندگان چه كسانی هستند؛ همسر، فرزند، پدر، مادر، خواهر، برادر،...

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، جلد 21، صفحه 121
[2] بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان استان كرمانشاه مورخ 24 مهر ماه 1390
[3] سوره مباركه حجرات، آیه شریفه سیزدهم

«كی بود، كی بود، من نبودم!» یا «من نبودم، دستم بود، تقصیر آستینم بود!»

وقتی «خاتون» منتشر شد، چپ و راست آقایان و خانم ها منكر همكاری با دست اندركاران این ویژه نامه شدند. بعضی ها مطالبی را كه به نقل از ایشان در این ویژه نامه منتشر شده بود، تحریف شده و خلاف عقیده و نظر خود خواندند و بعضی ها گفتند روحمان هم از وجود چنین ویژه نامه ای با خبر نبود و ما در این ویژه نامه هیچ دست و پایی نداشته ایم و از این حرف ها...

قصه شده است قصه «كی بود، كی بود، من نبودم!» یا قصه «من نبودم، دستم بود، تقصیر آستینم بود!» كه وقتی گند كار درآمد، همه به فكر گریز و فرار از ماجرا افتاده اند!

وقتی مطلبی به نام شما یا به نقل از شما، بدون كسب اجازه از شما یا با كسب اجازه اما با تحریف یا جهت دهی انحرافی منتشر می شود، شما می توانید به دستگاه قضایی شكایت ببرید و خواستار برخورد قانونی با عوامل این كار شوید. حالا وقتی حضرات به یك خط مصاحبه بسنده می كنند كه به جان مادرم كار من نبود و من با این جریان انحرافی هم كاسه نیستم، اما خبری از شاكی خصوصی و حتی برخورد لفظی نیست، نتیجه می گیریم كه یا نسنجیده با هر كسی كه از راه رسیده مصاحبه كرده اند و برایش یادداشت و مقاله نوشته اند و حالا فهمیده اند كه چه كلاهی سرشان رفته و حالا شجاعت آن را ندارند كه در برابر جریان انحرافی و عمل غیر قانونی اش قد علم كنند، یا اینكه بدشان نمی آید با این جریان همراهی كنند و منافقانه اظهار بی گناهی می كنند.

البته می دانیم كه این جریان منحرف آنقدر پست هست كه از نام و نشان و آبروی افراد سوء استفاده كند یا برای بی آبرو كردنشان نقشه بكشد و از این كارها بكند؛ اما وقتی این را می دانیم، چرا باید فریب بخوریم؟! و اگر خدایی نكرده فریب خوردیم، چرا اینقدر راحت از كنار آن بگذریم؟! چرا اجازه دهیم جریان انحرافی بدون پرداخت هیچ هزینه ای از این ماجرا عبور كند و فرداروزی با حركت تازه ای مشغله جدیدی برای ما درست كند تا از پیگیری حركت قبلی اش و برخورد با آن باز بمانیم؟!

این پرونده باید صد شاكی خصوصی داشته باشد!
و خداوند در جای حق نشسته است.

رمضان، ماه مهمانی خدا، از راه می رسد...

پروردگارا! در طلیعه ماه مبارك رمضان، ماه بندگی، ماه عبودیت، ماه نزول قرآن...
آنچنان كه عشق و محبت خود را به قلب موسی (ع) وارد كردی و گفتی «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی [1]» و او را در حالی كه لكنت زبان داشت، كلیم خود كردی، به قلب تاریك و سیاه ما هم عشق و محبتی نسبت به خود و اولیای خود وارد كن و ما را هم صحبت خود و از اولیای خود قرار ده!


[1] سوره مباركه طاها، آیات 36 تا 39:

قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَكَ یَا مُوسَى [36]
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْكَ مَرَّةً أُخْرَى [37]
إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا یُوحَى [38]
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَ عَدُوٌّ لَّهُ
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی [39]

گفت: ای موسی! هر چه خواستی به تو داده شد.
و ما بار دیگر به تو نعمت فراوان داده ایم؛
آنگاه که بر مادرت آنچه وحی کردنی بود وحی کردیم،
که او را در صندوقی بیفکن، صندوق را به دریا افکن، تا دریا به ساحلش اندازد و یکی از دشمنان من و دشمنان او صندوق را برگیرد.
و محبت خویش بر تو ارزانی داشتم تا زیر نظر من پرورش یابی...

غم دوست

شعر زیر، سروده حضرت امام روح الله که رضوان خدا بر او باد، تقدیم به آنان که این روزها را با اندوه فقدانش و فراقش سپری می کنند.

غم دوست

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم

شادی ام داد غمم داد جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم

عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه ی فرهاد کشم

مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سری است که باید بر استاد کشم

سال ها می گذرد حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم

روح الله موسوی خمینی

***

و این شعر هم از رهبر خوبان، برای حال و هوای دل خودم:

غم پنهانی

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز كم و بیش
چون آینه خو كرده به حیرانی خویشم

لب باز نكردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یك چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمری است پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شكرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم

بشكسته ‌تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند «امین»، بسته ی دنیا نیم اما
دلبسته ی یاران خراسانی خویشم

سید علی حسینی خامنه ای

خیال کن که غزالم، بیا و ضامن شو!

شعر زیر را محمد اصفهانی در اثر جدیدش «بی واژه» در قطعه ای به نام «غزل» می خواند. اولین باری که این قطعه را شنیدم، تا پیش از رسیدن به دو بند آخر فکر نمی کردم که به یکی از بهترین و زیباترین ترانه هایی که تا به حال شنیده ام گوش می دهم. وقتی به بیت «خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو / بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد» رسید، تازه فهمیدم که با جان پناه عالم سخن می گوید. از دلتنگی حرم امن امام رئوف (ع) و از شوق زیارتی دوباره که یک سال است روزی من نشده است، اشکی چکید و حال و هوایی به دلم دست داد. امیدوارم پدیدآورندگان آن باز هم چنین پدیده هایی بیافرینند.

خیال کن که غزالم...

شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتند
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی، سری به شانه بیفتد

به کار آنکه که برون از، بهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد

دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت
چو از کرانه تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد

جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
کمِ سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی
الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید
صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک
برحمتک یا ارحم الراحمین

آخرین مطالب
نگارنده
سخن دل
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گمگشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست
جستجو
آمار
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بروز رسانی :