پروردگارا! در طلیعه ماه مبارك رمضان، ماه بندگی، ماه عبودیت، ماه نزول قرآن...
آنچنان كه عشق و محبت خود را به قلب موسی (ع) وارد كردی و گفتی «وَأَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی [1]» و او را در حالی كه لكنت زبان داشت، كلیم خود كردی، به قلب تاریك و سیاه ما هم عشق و محبتی نسبت به خود و اولیای خود وارد كن و ما را هم صحبت خود و از اولیای خود قرار ده!
[1] سوره مباركه طاها، آیات 36 تا 39:
قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَكَ یَا مُوسَى [36]
وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْكَ مَرَّةً أُخْرَى [37]
إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا یُوحَى [38]
أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَ عَدُوٌّ لَّهُ
وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْكَ مَحَبَّةً مِّنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی [39]
گفت: ای موسی! هر چه خواستی به تو داده شد.
و ما بار دیگر به تو نعمت فراوان داده ایم؛
آنگاه که بر مادرت آنچه وحی کردنی بود وحی کردیم،
که او را در صندوقی بیفکن، صندوق را به دریا افکن، تا دریا به ساحلش اندازد و یکی از دشمنان من و دشمنان او صندوق را برگیرد.
و محبت خویش بر تو ارزانی داشتم تا زیر نظر من پرورش یابی...
شعر زیر را محمد اصفهانی در اثر جدیدش «بی واژه» در قطعه ای به نام «غزل» می خواند. اولین باری که این قطعه را شنیدم، تا پیش از رسیدن به دو بند آخر فکر نمی کردم که به یکی از بهترین و زیباترین ترانه هایی که تا به حال شنیده ام گوش می دهم. وقتی به بیت «خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو / بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد» رسید، تازه فهمیدم که با جان پناه عالم سخن می گوید. از دلتنگی حرم امن امام رئوف (ع) و از شوق زیارتی دوباره که یک سال است روزی من نشده است، اشکی چکید و حال و هوایی به دلم دست داد. امیدوارم پدیدآورندگان آن باز هم چنین پدیده هایی بیافرینند.
خیال کن که غزالم...
شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتند
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی، سری به شانه بیفتد
به کار آنکه که برون از، بهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت
چو از کرانه تربت، به بیکرانه بیفتد
شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
کمِ سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد
اللهم
صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی
الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق
الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید
صلاه کثیره تامه زاکیه متواصله
متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک
برحمتک یا ارحم الراحمین